یادم نیست... - تاریخ: 1394/3/14 ساعت: 17:08
اسم من چیست؟خدایا چه کنم یادم نیست! امشب آماده شدم تا چه کنم؟یادم نیست! من که همسایه ی نزدیک شقایق بودم پاشدم آمدم اینجا چه کنم؟یادم نیست! من چرا از تو بریدم؟ و چرا برگشتم؟ و بنا شد که دلم را چه کنم؟ یادم نیست! من نشانی دل در به درم را... زیبا از تو پرسیده ام اما چه کنم؟ یادم نیست! این نوشته غزل کیس...
قشنگ ترین الکی... - تاریخ: 1394/1/3 ساعت: 17:21
نگهم نیست به دنبال نگاهت،الکی مثلا رفته ز سر حال و هوایت،الکی!   به من اصلا چه که این ماه میایی یا نه مثلا نیست به دل دلهره هایت،الکی!   هر شب از فرط خوشی اول شب میخوابم مثلا غم نشده خاطره هایت،الکی!   در و دیوار هم از قصه ی تو بی خبرند مثلا نیست دلم اهل شکایت،الکی!   انقدر خوب و متینم که خدا می دان...
خسته ام... - تاریخ: 1393/12/29 ساعت: 11:08
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی  بشنود یک نفر از نامزدش دل برده مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی    که به پرونده جرم پسرش برخورده خسته ام مثل پسر بچه ای که در جای شلوغ بین دعوای پدرو مادر خود گم شده است خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق      که پس از بخت بدش سوژه مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش...
دل خوشم با غزلی تازه - تاریخ: 1393/8/22 ساعت: 16:05
دل خوشم با غزلی تازه همینم کافیست تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست قانعم بیشتر از این که بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست آسمانی!تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافیست من همین قدر که با حال و هوا...
مگر نه...؟ - تاریخ: 1393/8/1 ساعت: 11:01
من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه تیرم به خطا میرود اما به هدر نه دل خون شده وصلم و لب های تو سرخ است سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر نه با هر که توانسته کنار آمده دنیا با اهل هنر؟آری...با اهل نظر؟نه! بدخلقم و بد عهد و زبان بازم و مغرور پشت سر من حرف زیاد است مگرنه یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد یک ب...
خدا متشکرم... - تاریخ: 1393/7/17 ساعت: 10:18
باز هم من زنده ام آه اي خدا متشكرم   باز باران بر غبار شيشه ها متشكرم   باز هم بيداري و خميازه و صبحي دگر   ديدن آيينه و نور و صدا متشكرم   باز هم يك سفره و يك چاي داغ و نان گرم   فرصت ديدار تو در اين فضا متشكرم   بار ديگر ميتوانم بو كنم از پنجره   ياس خيس خانه ي همسايه را متشكرم   گر چه در اين وقت ...
گاهی... - تاریخ: 1393/7/13 ساعت: 14:43
فهمیدن این درد شدیدا سخت است - تاریخ: 1393/7/11 ساعت: 13:36
گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است یعنی نفسی تو را ندیدن سخت است با زور مسکن قوی خوابیدن با دلهره از خواب پریدن سخت است بعد از تو خدا شبیه تو خلق نکرد یعنی که شبیه ات آفریدن سخت است هر روز سر کوچه نشستن تا شب از فاصله های دور دیدن سخت است حقا که تو سهم من نبودی حالا فهمیدن این درد شدیدا سخت است باشد تو ب...
گذر زمان - تاریخ: 1393/6/25 ساعت: 14:56
 
حوصله ی شرح قصه نیست... - تاریخ: 1393/6/25 ساعت: 10:37
بی لشکریم ، حوصله ی شرح قصه نیست فرمانبریم ، حوصله ی شرح قصه نیست   با پرچم سفید به پیکار می رویم ما کمتریم ، حوصله ی شرح قصه نیست   فریاد می زنند ببینید و بشنوید کور و کریم ، حوصله ی شرح قصه نیست   تکرار نقش کهنه ی خود در لباس نو بازیگریم ، حوصله ی شرح قصه نیست   آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند یک...
خوب من... - تاریخ: 1393/6/18 ساعت: 18:05
با همـــه بی ســــرو سامانــیم باز به دنــبال پـــــریـــشانــیم طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویـــران شدنی آنی ام آمــده ام بلکه نــــگاهم کنـــی عاشـــق آن لحظه ی توفانیم دل خوش گرمای کسی نیستم آمــــده ام تا تو بســـــوزانیم آمــــده ام باعطـــش سال ها تا تو کمی عشــــق بنوشانیم ماهـی بــرگشته ...
فرق دارند.... - تاریخ: 1393/5/27 ساعت: 4:25
پس شاخه‌های یاس و مریم فرق دارند آری! اگر بسیار اگر کم فرق دارند شادم تصور می‌کنی وقتی ندانی لبخندهای شادی و غم فرق دارند برعکس می‌گردم طواف خانه‌ات را دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان با این حساب اهل جهنم فرق دارند بر من به چشم کشتة عشقت نظر کن پروانه‌های مرده با هم...
حرفش را نزن... - تاریخ: 1393/5/22 ساعت: 1:41
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را نزن آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو راه من با اینکه طولانیست حرفش را نزن دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن عهد بستی با نگاه خسته ای محرم ...
آن روزها - تاریخ: 1393/5/22 ساعت: 1:44
آن روزها...  آن روزها زمین سترون ثمر نداشت یک تل خاک بود و جز این مختصر نداشت آدم هنوز داخل بازنده ها نبود حوا هواي وسوسه بازي به سر نداشت نمرود ادعاي خدايي نكرده بود زرتشت از تقدس آتش خبر نداشت مريم هنوز باكره و نيل بي خراش موسي عصاي معجزه، عيسي پدر نداشت ***** وقتي خدا سرودِ ازل را ترانه كرد غير ا...
نفرین نکن - تاریخ: 1393/5/18 ساعت: 20:25
نفرین نکن که...     وقتی که حالت از غم دنیا گرفته است حال من و تمام غزلها گرفته است   دلشوره های خود بخود چند روز پیش حالا چقدر یکشبه معنا گرفته است بعد از تو جای آنهمه تاب و تب مرا مشتی چرا و باید و اما گرفته است این سرنوشت غمزده تاوان عشق را روزی هزار مرتبه از ما گرفته است حتی خدا نخواست ببیند در ...
تنها تو - تاریخ: 1393/5/16 ساعت: 0:43
  اگرچه از تو هزاران سخن بجا مانده سکوت بوده هر آنچه زمن بجا مانده عبور کرده ای و از تنت در این کوچه هنوز عطر گل یاسمن بجا مانده چگونه اشک نریزم که بین اینهمه گرگ فقط ز یوسف من پیرهن بجا مانده تنم به سردیِ خاکستر و دلم انگار گدازه ای است که از سوختن بجا مانده هرآنکه داد شکستم شکستمش ، جز تو تو آن بت...
دلتنگم... - تاریخ: 1393/5/13 ساعت: 19:51
من چه در وهم وجودم چه عدم دلتنگم از عدم تا به وجود آمده ام دلتنگم روح از افلاک و تن از خاک، در این ساغر پاک از در آمیختن آمیختن شادی و غم دلتنگم خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت من هنوز ازسفر باغ ارم دلتنگم ای نبخشوده گناه پدرم آدم را به گناهان نبخشوده قسم دلتنگم حال در خوف و رجا رو به تو بر میگرد...

برچسب‌های مرتبط

هادی حسنی | غزل معاصر | Moon is shining | سمیرا مهربون | محمد رضا شیرازیان | قشنگ ترین الکی | علی صفری | خسته ام | محمدعلی بهمنی | غزل های معاصر